گوشه دفتر مشق یک مملی! - ماه چسبونکی!

دیروز آبجی کبری و اشکان از ماه عسل به خانه آمدند! ماه عسل یک جایی است که در آن همه چیز عسلی و چسبونکی است و هی یک چیزی به آدم میچسبد و تازه اش اصلا هم جای خوبی نمیباشد! (اینها را آبجی کبری وقتی داشتند میرفتند و من خیلی گریه کردم که من را ببرند به من گفت!)...ولی امروز که آمدند و من خیلی آبجی کبری را بغل کردم و بوس کردم دیدم که اصلا به او عسل نچسبیده است! و تازه روی کلوچه و پلی استیشنی که اشکان برای من سوغاتی آورده است هم هیچی نچسبیده است! علیرضا (که خیلی دروغگو است و پررو است و دوستم است) میگفت بزرگترها عروسی که میکنند دروغگو میشوند و همیشه الکی میگویند که به ماه عسل میروند ولی یواشکی به شمال میروند و در آن کلی آب بازی میکنند و خوشحال میشوند!...پایان گوشه صفحه دوم!

/ 16 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آسمان وانیلی

[خنده] از دست این مملی.

مسی ته تغاری

ببین مملی همه ی آدم ها که واسه ماه عسل شمال نمیرن . تو محل شما اینجوریه اما تو محله ی دختر خالت اینا آدما واسه ماه عسلشون میرن پاریس و اون دور و را

کیامهر

اینجا هم متاسفانه تبعیض طبقاتی هست در محله ما مردم ماه عسل می روند شابدولعظیم و به جای پلی استیشن برای آدم از این عطرهای بوگندو و شکلات سوسکی می آورند

ممل خوان

آخییییی...... [لبخند] راستی من منتظر بودم خاطرات مملی رو از عروسی آبجی کبری و اشکان بخونم. این مملی شده واسه من یه انگیزه برای نت اومدن.ممنون ازت...

شيدا

آره واقعاً ماه عسل چسبونكيه ديگه و اونم همسر عزيزه كه مثل عسل به آدم ميچسبه[خنده]

شب نویس

[خنده] بالاخره نوبت دروغگو شدن خودش هم میرسه.

هیشکی!

ای جانم ... تو رو خدا بزرگ نشو مملی ...کوچولو و پاک بمون عزیز...

قلاچ

كامنتم نمياد![نیشخند]

مهتاب

" ماه چسبونکی ... " دلم می خواد عنوانت رو بغل کنم جای مملی ...

محبوب

وای چقدر این ماه چسبونکی باحال بود ... مملی جان به حرفای علیرضا گوش نکن عزیزم ... خودت بزرگ می شی میری ماه چسبونکی .. می فهمی چی به چیه ؟ البته این جور که تو پیش می ری ... بعید می دونم اون موقع هم بفهمی .... وای دلم برات تنگ شده بود ...