دلم گرفته پسر...از بالای درخت گلابی بیا پایین...

سخته رفیقت بمیره...و سختتره وقتی دور باشی...انقدر دور که هیچکی بلد نباشه به لهجه همشهریات بهت تسلیت بگه...تقدیم به پاییز بلند که تو دل غربت داغ رفیق رو دلش نشسته...

***

از اولش دلم به این بازی نبود...گفتم بالابلندی نه....من که میشناسمت...من که میدونم تو بری بالا دیگه برنمیگردی...گفتم بیا گل یا پوچ...جفت دستام گل...مثل روت...بیا تو ببر...گفتم بیا قایم باشک بازی کنیم...قول میدم زودی پیدا بشم...گفتم بیا نون بیار کباب ببر...دستمو نمیکشم...تو بزن...تو ببر...گفتی نه...

من که میدونم تصادف بهونه اس...کما بهونه اس...اینکه دیگه جون نداری بهونه اس...تو دلت هوای بالابلندی کرده بود...

/ 30 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محبوب

چقدر ناراحت کننده و درد آوره ... مرگ رفیق ... اونم پیشش نباشی ... حتی تصورش دیوونم می کنه ... و اینکه تو چقدر نازنینی حمید ... جدی می گم و بی اغراق ... زنده باشی داداش مهربون گلم

هیوا

مدت هاست میخونمت و خاموش...تو ی گودر بهت لایک میدم...میخونمت...میخونمت...میدونی؟من همونم همون که یه روز اومد بهت گفت ما دو تا از یه ماهیم...گفت میفهمدت...گفت انار...و تو نوشتی انار...گفت عاشق عدد سه هست و تو نوشتی سه...گفت مملیتو عشقه و...حالا...دلت گرفته...و تاب نداره بپرسه حتا چرا...چون میدونه نباید بپرسه... حمید...........

ما دوتا

من اولین بار میام اینجا.در مقابل بقیه نوشته هات آخری دلمو یه جوری کرد زبون نوشته هات عالیه.به منم سر بزن[لبخند]

من و من

من عکسای داریوش رو دیده بودم تو وبلاگ پاییز بلند و از اون موقع نخونده بودم وبلاگشو تا همین یکی دو رو پیش و دیدم ای وای! لامصب این مرگ ...لامصب...

کرگدن

آره ... کاش اون عکسا رو ندیده بودم ...

هیشکی!

آتیش میزنید با این قلمتون به جیگرمون... روحش شاد یاد عکساش افتادم سوختم..

این روزها ...

... باید برم تو کما ... اینجوری دوس دارم ... خاطره هاش چی میشن؟؟

یوتاب

متاسفم حمید جان سخته میدونم

شيدا

گريه كردم حميد معركه بود پسر[ناراحت]

پاییز بلند

دروووووووووووووووووووووووووووود مرسی حمید جان, نمیدونم چطوری ازت تشکر کنم.. خیلی با مرامیژ. مهربونی, رفیقی.. ازت ممنونم